یه پاراگراف از کتاب قیدار اثری از رضا امیرخانی که خبلی قلمش رو دوست دارم:

بی بی های ما پای دار قالی حرف هایی می زدند ... می گفتند تار و پودی که زن آبستن و زائو زده باشد، شل و و ارفته است . فرشی که پیر زن بافته باشد، گرم است و به درد خواب زمستان می خورد ... فرش دختر مجرد ،تیز رنگ است و تند و چشم را می زند ... اما همان ها می گفتند که امان از قالی نو عروس و دختر عاشق ... نقش ش هزار راه می برد آدم را ... نقش ش غلط است ،مرغ ش سر می کند توی گل و گل ش می رود زیر بال و پر مرغ ،اما عوض ش تا بخواهی جان دارد ...