و اينچنين بود که قصه عشق حاج حسن واعظم بسته شد...

روز اربعين يکي از فاميلاي شوهر خواهرم که اعظم خانم نام داشت به رحمت خدا رفت... چيزي که براي من خيلي جلب توجه کرد عشق ?? ساله اين زن و شوهر به همديگه بود... عشقي که از ?? سالگي اعظم خانم رو از تهران به يزد مي کشونه... عشقي که ? سال سرطان اعظم خانم ذره اي ازش کم نميکنه... به گفته پسرهاش پدر تا لحظه هاي آخر غذا دهن مادر مي کرده...

اين مطلبو بيشتر براي اونايي گذاشتم که ميگن عشقاي قبل ازدواج دوومي نداره و يه هوس جوونيه... حاج حسن و اعظم ?? سال عاشقانه ترين زمزمه هارو در گوش همديگه خوندند و براي همه ما درس بودند که اگر نظر به خدا داشته باشي مي توني ?? سال عاشقانه ترين لحظه هارو بسازي

در روايت داريم اگر زن و شوهرش در زندگي دنيا همديگر را خالصانه دوست داشته باشند خداوند روز قيامت اگر هر دوي آنها بهشتي بودند آنقدر زن را زيبا مي کند که ديگر مرد نظري به حوريان بهشتي نداشته باشد و تا ابد با هم در بهشت جاودان سعيدانه زندگي ميکنند...