تبليغاتX
IUT-Ab-84

IUT-Ab-84

وبلاگ خاطرات بچه های مهندسی آب 84 دانشگاه صنعتی اصفهان

من دارم جمعه مي رم، فکر نکنم ديگه همديگر رو ببينيم... منو فراموش نکن و به خاطر تمام بدي هام منو ببخش...
از طرف پاييز -
يلدا مبارک

+نوشته شده در دوشنبه 30 آذر1388ساعت19:7توسط الی | |



                                                     آماده باش که وقت رفتن است..........

                                        عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو ...و این هر دو

                                       عقل وعشق را خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت

                                                           میان عقل و عشق معنا شود.

                                                                        التماس دعا

+نوشته شده در پنجشنبه 26 آذر1388ساعت12:27توسط دادخواه | |



 

 

خدايا  روزها مي گذرد و من در پيچ و خم جاده هاي زندگي

 گيج و مبهوت گام برمي دارم من در اين خستگي تنها

به كمك كورسويي از نور اميد تو گام بر مي دارم 

من مي دانم كه چاره اي جز رفتن نيست و مي روم

 اما خدايا بدان تنها به اميد تو مي روم پس تنهايم نگذار

ميدانم بنده ي غرق گناه توام اما هيهات از آن دل رحيم تو كه مرا تنها بگذارد ... 

+نوشته شده در جمعه 20 آذر1388ساعت22:5توسط فاطمه | |



پيامبري‌ از كنار خانه‌ ما رد شد. باران‌ گرفت. مادرم‌ گفت: چه‌ باراني‌ مي‌آيد. پدرم‌ گفت: بهار است. و ما نمي‌دانستيم‌ باران‌ و بهار نام‌ ديگر آن‌ پيامبر است.آسمان‌ حياط‌ ما پر از عادت‌ و دود بود. پيامبر، كنارشان‌ زد. خورشيد را نشانمان‌ داد... 

پيامبري‌ از كنار خانه‌ ما رد شد. لباس‌هاي‌ ما خاكي‌ بود. او خاك‌ روي‌ لباس‌هايمان‌ را به‌ اشارتي‌ تكانيد. لباس‌ ما از جنس‌ ابريشم‌ و نور شد و ما قلبمان‌ را از زير لباسمان‌ ديديم.

پيامبري‌ از كنار خانه‌ ما رد شد. آسمان‌ حياط‌ ما پر از عادت‌ و دود بود. پيامبر، كنارشان‌ زد. خورشيد را نشانمان‌ داد و تكه‌اي‌ از آن‌ را توي‌ دست‌هايمان‌ گذاشت.

پيامبري‌ از كنار خانه‌ ما رد شد و ناگهان‌ هزار گنجشك‌ عاشق‌ از سرانگشت‌هاي‌ درخت‌ كوچك‌ باغچه‌ روييدند و هزار آوازي‌ را كه‌ در گلويشان‌ جا مانده‌ بود، به‌ ما بخشيدند. و ما به‌ ياد آورديم‌ كه‌ با درخت‌ و پرنده‌ نسبت‌ داريم.

پيامبر از كنار خانه‌ ما رد شد. ما هزار درِ‌ بسته‌ داشتيم‌ و هزار قفل‌ بي‌ كليد. پيامبر كليدي‌ برايمان‌ آورد. اما نام‌ او را كه‌ برديم، قفل‌ها بي‌رخصت‌ كليد باز شدند.

من‌ به‌ خدا گفتم: امروز پيامبري‌ از كنار خانه‌ ما رد شد.امروز انگار اينجا بهشت‌ است.
خدا گفت: كاش‌ مي‌دانستي‌ هر روز پيامبري‌ از كنار خانه‌تان‌ مي‌گذرد و كاش‌ مي‌دانستي‌ بهشت‌ همان‌ قلب‌ توست.

                                                                                                    

     "عرفان نظر آهاری"    

+نوشته شده در سه شنبه 17 آذر1388ساعت13:56توسط مینا | |



 

روزت مبارک همشاگردی

+نوشته شده در دوشنبه 16 آذر1388ساعت12:47توسط فاطمه | |



پایان هر عبادتی، عیدی است که برازنده آن عبادت است و رمضان در ایستگاه فطر به بار می‏نشیند و بال می‏گشاید. رمضان، فصل وصل است و فطر ضیافتگاه وصال.
 این روز پایان یک ماه و آغاز یک راه است. پایان ماه اشک‏ها و لبخندها، رحمت‏ها و انتظارها، عفوها و استغفارها، پایان هنگامه‏های افطار،  لحظه‏های مناجات با خدا، و آغاز راهی برای بازگشت، فصلی برای شکفتن و ترنمّی برای بازیافتن خودِ گمشده انسان. عیدفطر، عید زیبایی‏های معنوی، عید بشارت‏های الهی و روز خوب مهربانی‏های خداست.
عیدی که در آن گوهر آبدیده انسان را سرشته می‏دارند و در خاک او بذر توحید می‏کارند. فطر شادمانه‏ترین عید اسلام است . اینک که رمضان رفت و عطر آمد به حسرت‏خواری آن رفتن و شاد باشی این آمدن، خدای را ثناخوان و سپاس گزاریم.
عید فطر، عید فطرت است. روزی است که انسان به فطرت پاک خود باز می‏گردد و به شکرانه این بازگشت، به ستایش باری تعالی به جشن و سرور می‏پردازد.
نماز پرشکوه و دشمن‏شکن عید فطر، سرچشمه‏ای از انوار پربرکت الهی است. انسان، جان و روح خود را در زلال آن می‏شوید و به فطرت پاک خود باز می‏گردد. صفوف به هم پیوسته در نماز عید، نشانی از وحدت امت اسلامی است که مؤمنان در آن دوشادوش یکدیگر به ستایش حق‏تعالی می‏ایستند و نعمت‏های بیکرانش را سپاس می‏گویند.
امیدوارم در این عید رحمت و مغفرت با تمسک با همبستگی و وحدت دوشادوش یکدیگر برای حل مشکلات سرزمین مقدس مان تلاش کنیم ونظاره گر تحکیم پیوندهای وحدت و مودت ، پیشبرد آرمان های متعالی دین مبین اسلام و گسترش آزادی، عدالت، امنیت و رفاه، سعادت و پیشرفت در ایران اسلامی باشیم.
از خداوند متعال سلامتی و موفقیت روز افزون بهمراه براشادکامی و خوشبختی ی یکایک هم استانی های عزیز را مسالت می نمایم.
 

+نوشته شده در شنبه 14 آذر1388ساعت14:34توسط الی | |



از ده تا هیجده فاصله ای است به اندازه هشت روز ولی دنیایی است از بندگی تا عبودیت ازرسالت تا امامت از نیستی تا هستی .فاصله ای است از عید بندگی تا عید امامت عیدی که خدا منت نهاد بر ما و مارا شایسته دید تا دینش را کامل کند و این روز شد بزرگترین عید مسلمانان .باشد که در این روز ها قدر خود را بدانیم وشرمنده خدا و امام علی (ع)و حضرت حجت (عج)نشویم....انشاالله

عید غدیر برهمه ی دوستان مبارک

اگردر این روز روزه دارید .....عهدمون یادتون نره

 

+نوشته شده در جمعه 13 آذر1388ساعت21:23توسط دادخواه | |



عيد قربان كه پس از وقوف در عرفات(مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهي و شعور) و منا (سرزمين آرزوها، رسيدن به عشق) فرامى رسد، عيد رهايى از تعلقات است. رهايى از هر آنچه غيرخدايى است. در اين روز حج گزار، اسماعيل وجودش را، يعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنيوى پيدا كرده قربانىمى كند تا سبكبال شود.


صدای پای عید می آید. عید قربان عید پاک ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگیاست. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید نزدیکشدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.

عیدتون مبارک دوستان

+نوشته شده در پنجشنبه 5 آذر1388ساعت13:50توسط فاطمه | |



 

من به هرحال که باشم به تو می اندیشم

تو بدان این را تنها تو بدان

تو بیا

تو بمان با من تنها تو بمان

 

جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب

من فدای تو به جای همه گلها تو بخند

اینک این من که به پای تو درافتادم باز

ریسمانی کن از آن موی دراز٬

تو بگیر٫

تو ببند!

 

تو بخواه

پاسخ چلچله هارا تو بگو

قصه ابر هوا را تو بخوان

تو بمان با من٫تنها تو بمان

 

در رگ ساغر هستی تو بجوش

من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است

آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش...

سلام دوستان خوبم٫این شعر به دل من که خیلی نشست.ببینم صدای کدومتونو در میاره میشه مچ گیری کرد.هرکی عاشقه شهامت داشته باشه و اعلام کنه!منظورم از شهامت واسه مجرداستا!

موفق باشین

+نوشته شده در دوشنبه 2 آذر1388ساعت12:32توسط الهام | |



برای ابرها میگویم تا ببارند خاطراتمان را بر سر صاحبانشان. برای ستاره ها میگویم تا چشمکی زنند برای بیداران باشد که بمانند بیدار برای خاطراتمان... برای دریا میگویم تا موجش را به ساحل نگاههای عاشقانه عزیزان خاطراتمان بکوبد. و چه خوش بود روزگار سادگی و زیبایی. باشد که بمانیم بر سر عهدمان هرکجا که هستین و خوش یاد رفیقان کنید. برسر سجاده های عشق دستی به نشانه دعای خیر و پایبندی به عهدمان به سوی حق دراز کنید برای همرهان دیرین....

راستی سالروز ازدواج سراسر نورانی و فرخنده امیرالمومنین و حضرت زهرا(س) برشما عزیزان مبارک. امیدوارم کلیه آقا پسرها و دختر خانم هایی که منتظر شاهزاده قصه هایشان هستند به آرزوی دیرینه شان برسند.

+نوشته شده در پنجشنبه 28 آبان1388ساعت14:46توسط مسافر شب | |



ای صمیمی ای دوست!

گاه وبی گاه لب پنجره ی خاطره ام می آیی...

ای قدیمی ای خوب!

تومرا یاد كنی یا نكنی، من به یادت هستم...




+نوشته شده در پنجشنبه 28 آبان1388ساعت1:11توسط فرشاد | |



سلام به همگی

ببخشید دوستان و مدیر وبلاگ من از بیکاری فضولیم گل کرد یه دستی به روی این وبلاگ کشیدم

فصل پاییز است و ........ بی مناسبت هم نیست با این تصویر و آهنگ فقط امیدوارم خوشتون بیاد

اینم یه عکس یادگاری واسه زهرا خانوم

+نوشته شده در چهارشنبه 27 آبان1388ساعت11:8توسط فاطمه | |



خوشبختي ما در سه جمله است.

تجربه از ديروز ، استفاده از امروز ، اميد به فردا...



ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم.

حسرت ديروز ، اتلاف امروز ، ترس از فردا

  از دكتر علی شریعتی

+نوشته شده در چهارشنبه 20 آبان1388ساعت13:8توسط فاطمه | |



تا حال حرف زدن زبان را می شنیدم، حرف زدن قلم را می خواندم، حرف زدن اندیشیدن را، حرف زدن خیال را و حرف زدن تپش های دل را، حرف زدن بی تابی های دردناک روح را، حرف زدن نبض را در آن هنگام که صدایش از خشم در شقیقه ها می کوبد و نیز حرف زدن سکوت را می فهمیدم ... ببین که چند زبان می دانم!

 

من می دانم که چه حرف هایی را با چه زبانی باید زد، من می دانم که هریک از این زبانها برای گفتن چه حرف هایی است.

حرف هایی است که بایددر ده زد، با زبان گوشتی نصب شده ان، و حرف هایی که باید زد اما نه به کسی، حرف های بی مخاطب، و حرف هایی که باید به کسی زد اما نباید بشنود. اشتباه نکنید، این غیر از حرف هایی است که از کسی می زنیم و نمی خواهیم که بشنود، نه، این که چیزی نیست. از اینگونه بسیار است و بسیار کم بها و همه از آن گونه دارند؛ سخن از حرف هایی است به کسی، به مخاطبی، حرف هایی که جز با او نمی توان گفت، جز با او نباید گفت، اما او نباید بداند، نباید بشنود، حرف های عالی و زیبا و خوب این ها است، حرف هایی که مخاطب نیز نا محرم است!

این چگونه حرف هایی است؟

این چگونه مخاطبی است؟                                                                        دکتر علی شریعتی

+نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت17:25توسط الی | |



آسمان می بارد – من نه

آسمان حرف می زند – من نمی دانم

آسمان می گرید – من فریادم

آسمان خمیازه ایی به پهنای ابرهایی دارد – که من تمامشان را گریسته ام

+نوشته شده در سه شنبه 12 آبان1388ساعت14:45توسط مینا | |




MENU

Home
Email
Profile


ARCHIVES

آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387


AUTHOR

بچه های آب
فریده
فرناز
الی
مینا
نگین
مینی
آرمان
مهدی
میثم
فاطمه
میکا
الناز
سپیده
فرشاد
الهام
مسافر شب
دادخواه

LINKS

بچه هاي آب دانشگاه شهيد چمران اهواز